زنی از کوه های دوشنبه ...
شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴
به مدافعان حرم..

بسم عشق...

 

از اولش هم گفته بودم که سری از من

دیدی که من حق داشتم؟! عاشق تری از من

 

دلبسته ات بودم من و دلبسته ام بودی

اما رهایت کرد عشق دیگری از من

 

آتش شدی، رفتی و گفتی عشق سوزان است

باقی نماند کاش جز خاکستری از من

 

من عاشق لبخند هایت بودم و حالا

با خنده های زخمی ات دل می بری از من

 

رفتیّ و جا مانده فقط مُشت پَری از تو

رفتیّ و باقی مانده چشمان تری از من

 

"فَاللهُ خَیرٌ حافِظا" خواندم که برگردی

برگشته ای با حال و روز بهتری از من

 

عاشق ترینم! من کجا و حضرت زینب (س)

حق داشتی اینقدر راحت بگذری از من

 

اللهم عجل لولیک الفرج..

یا مولاتی سیده الزینب الکبری...

 

"سیده تکتم حسینی...

 

+ 0:12 | سیده تکتم حسینی ...
پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴
شعری برای جنگ...
سلام و دلتنگی...

 

بلای دیگری از آسمان به خانه اش افتاد

و باز بار غمی تازه روی شانه اش افتاد

 

شکست در گذر سنگ های کینه، چراغش

دوباره قرعه به تاریکی زمانه اش افتاد

 

سپید های پیاده... سیاه های سواره...

و شطّ رنج، خروشان، به رودخانه اش افتاد

 

بهار بود و خزان سر رسید با تبر و داس

غم زمانه به جانِ دلِ جوانه اش افتاد

 

چقدر یک شبه غم دید، مثل فاخته ای که

گذار وحشی بازی به آشیانه اش افتاد

 

غیور و سخت چنان ایستاد سرو تناور

که دست باد کم آورد و تازیانه اش افتاد

 

به عزم و صبر مَثَل شد، شبیه قصه ی موری

که  در مسیر، به تکرار، بار دانه اش افتاد

مربع

نشست شعر بخواند کسی... که موشکی آمد...

و از دهن غزل گرم عاشقانه اش افتاد...

 

"سیده تکتم حسینی...

 

 

+ 21:23 | سیده تکتم حسینی ...
پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴
امید آهوها به تو...
 

اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی

الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری...

 

 

ای سلام گرم خورشید از فراسوها به تو

شب پناه آورده با انبوه شب بوها به تو

 

ای ضریحت عشق! از هر لذتی شیرین تر است

لحظه ای که می رسد دست النگو ها به تو..

 

چون کبوتر دست بر می داشتند از رسم کوچ

فکر می کردند اگر روزی پرستو ها به تو

 

نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات

ای که دارد بستگی تاثیر داروها به تو

 

نغمه نقاره یک سو، یک طرف هوهوی باد

من دلم را داده ام در این هیاهوها به تو..

 

"سیده تکتم حسینی...

 

 

 

-او مادر بچه آهویی گم شده است...

 

 

 

*دوستان خوبم که هنوز هم چراغ خاموش این خونه رو روشن نگه داشتید و می خونید.. از شلوغی های این روزمرگی هام که بزنم بیرون با جان و دل می خونمتون..

چقد خوبه بودن اونهایی که نمی شناسیشون ولی خیلی آشنا و همدلند...

ممنونتانم..

 

 

+ 0:57 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴
من از سرزمین های تنهایی ام...

با احترام به استاد محمد کاظم کاظمی....

  

 

شبی بی خبر، بی صدا، می روم

از این شهر دیر آشنا می روم

 

من و بار دردی که مانند کوه...

من و خاطراتی که سوهان روح...

 

من و آجر و کوره ی شعله ور

من و پینه ی دست های پدر

 

من و خون دل ها، من و درد ها

من و غیرت پوچ نامرد ها

 

نه این سو مرا هیچ کس بیقرار

نه آن سو مرا بخت چشم انتظار

 

به شوق کدامین وطن سر کنم؟

چه خاکی بیابم که بر سر کنم؟

 

 

 

نه اينجايي ام من، نه آنجايي ام

من از سرزمين هاي تنهايي ام

 

گره خورده آوارگی مو به مو

از اول به بخت چلیپایی ام

 

ندارم پناهی به غیر از خیال

پر از خواب و رویاست لالايي ام

 

شکفتم اگر زندگی سخت بود

من از نسل گل های صحرایی ام

 

نگاهم پر از ابر بارانی است

که سر رفته دیگر شکیبایی ام

 

 

 

به هر در زدم بی سرانجام بود

جواب سلام، آه، دشنام بود

 

و زخم از خودی خورده ام بار ها

خدا را، خدا را، وطن دار ها

 

كم آوردم از كثرت غم، قبول

به سختيّ آهن نبودم، قبول

 

ببخشيد اگر گريه ام با صداست

اگر چادر خاكي ام نخ نماست

 

ببخشيد اگر درد نان داشتم

اگر لاي زخم استخوان داشتم

 

از این مردگی پای پس می کشم

ببخشید اگر که نفس می کشم

 

 

 

نه در پشت سر هیچ سقفی پناه

نه در پیش رو هیچ امیدی به راه

 

من و دست سنگین دیوار ها

خدا را، خدا را، وطن دار ها

 

نه یادی، نه عشق کسی با من است

که رفتن در آن سوی دل کندن است

 

از این شهر دیر آشنا می روم

نمی دانم اما کجا می روم...

 

 "سیده تکتم حسینی...

 

 

 

 

 

+ 20:22 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴
 

درد مرا طبیب علی و دوا علی ست

دارالشفاست شهر نجف چون شفا علی ست

 

بیش از هزار راه به الله می رسد

در هر هزار راه ولی رهنما علی ست..

 

تردید کرده عقربه در لرزشی مدام

شاید دلیل لرزش قبله نما علی ست

 

کافر که نیستم که بگویم علی خداست

گر چه بعید نیست بگویم خدا علی ست..

 

گر در مسیر عشق نبی می زنی قدم

از ابتدای راه بدان انتها علی ست..

 

ما از خودش جواز زیارت گرفته ایم

رمز عبور رد شدن از مرزها علی ست

 

از هر زبان که می شنوم نامکرر است

راز بزرگ هردو جهان ذکر " یا علی " ست..

 

" سیده تکتم حسینی..

 

 

+ 14:0 | سیده تکتم حسینی ...
چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳
...
 

بـي نگاهت .. بـي نگاهت مرده بودم بارها..

اي كه چشمانت گره وا مي كنــد از كارها

 

مهر تو جاري شده در سينــه ي دريا و رود

دور دستاس تو مــي چرخند گندمــزارها ..

 

باز هم چيزي به جز نان و نمك در خانه نيست

با تو شيريـــن است اما سفـــره ي افطارها..

 

باغ غمگين است، لبخندي بزن تا بشكفند

ياس ها .. آلاله ها.. گل پونه ها.. گل نارها

 

برگ هاي نازكت را مرهمي جز زخم نيست

دورت اي گل ، سر بر آوردند از بس خارها...

 

بعد تو دارد مدينــه غربتـــي بي حد و مرز

خانه هاي شهر.. درها .. كوچه ها.. ديوارها..

 

نخل هاي بي شماري نيمه شب ها ديده اند

سر به چاه درد برده كـــــوه صبري ، بارها ...

 

 

"سيده تكتم حسيني...

 

 

 

غم....

 

 

+ 18:43 | سیده تکتم حسینی ...
دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳
 

جز پیرهن رنج چه برتن دارد؟ 

چشمی که مدام خواب رفتن دارد 

ای مرگ فقط دست سفیدت فهمید 

ترسی که دلم از شش بهمن دارد... 

 

"تولدت مبارک خودم...

 

 

 

+ 2:34 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳
مهتاب در آینه ها...
 

 

به آسمان نگاه کردیم

آنگاه که نشانه ها روی زمین بودند

با چلچراغ هایی

که چهارده بار به زمین جهت می بخشیدند !

پس هرجا که روشنایی لبخند می زند

آرامش ادامه ی امن آدمی ست..

 

 

 

تصویــــر مهتــــاب و شب و آیینه بندان..

امشب صفـــای دیگـــری دارد شبستان

 

گلدسته ها و آسمان سورمــــه ای رنگ

نقش و نگار کاشــــی و گلـهـــای ایــوان

 

شهر از هیـاهــــوها پر امـا با حضـــورت

آرامـــــش بـــــــاغ ارم دارد خیــــابــــان

 

جایی به غیر از خانه ی امن شما نیست

چتـــــر امانـــــی ، بر سر ما بــی پناهان

 

در ساحــــل آرامشت پهلـــــو گرفتنـــد..

دل های طوفـــان دیده ی جمعـی پریشان

::

گنبـــد .. کبوتـــــر .. اشتیاق روشن ابـــر..

حس زیارتنــامــــه خوانــــــدن زیــر بــاران

 

قلبـم هوایـی می شود پـــر می کشــد باز

با شوق معصومانـــه ای سمت خراســـان...

 

 

+

دهه ی کرامت رو به همه ی دوستان عزیز تبریک می گم

و می دونم که واژه هام برای سرودن خیلی کمند اما امیدوارم .....

 

++

 

و  برای تو و پرستوها...

 

 

فقر آدم را مهربانی عبوس می کند

از خودگدشته ای خودخواه...

تو کدام خودت بودی

که آوارگی سفره ات را جمع کرد

و غربت برایت زنی غمگین شد

 

دانه که می پاشیدی

بعد از ظهرها

برای گنجشک ها

چین ابروهات

به دستهای پدر سفر می کرد

به سرزمینی که در دلت آوار شده بود

و پرندگانی که زندگی را

از جایی به جای دیگر می بردند...

گاهی هم لبخندت

دانه می ریخت

برای رویاهایی

که سالهاست سفره هایشان کوچ کرده اند

گاهی هم نه...

 

 +++

جهان رنگ چه دارد به جر غبار فسردن...

                                              "بیدل

 

 

+ 2:20 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۳
مرا باصدایم به خاطر بیاور...
 

از چشــــم تو سرشار شدم ای غــــم پر شور

تا سرزده آمــــد بــــه دلـــــم خاطـــره ای دور

 

دو پولک براق دو مخمــــــل شب غمگیـــــــن

دو مست غزل ساز دو میخانه ی مستــــــور..

 

تو سیب ، تو گندم ، تو گناهی اگر ای عشق

من دست پر از خواهشم ای جذبه ی مغرور

 

تو مــــاه به رقص آمـــده در آینــــــه ی حوض ..

من چشــــم به شور آمده با گریه ی ماهــــــور

 

بگــــذار که سر مست خیالات تـــو باشــــــــم

با یاد لب توست که شیریـــــن شده انگــــــــور

 

تقدیـــــر چنیــــن است بــــه مقصد نرسیــــدن

من شام بدخشانـــــــم و تو صبــــح نشابـــــور...

 

 

بهار زرد بود

درخت ها را درو کردند

آدم ها و لبخند ها را ..

زمین ادامه ی اسب هایی ست

که در اسطبل می میرند ..

 

 

" سیده تکتم حسینی...

 

- همین روزها به پنجره ی همه ی دوستان عزیز سر می زنم نبودن هامو ببخشید...

 

 

+ 0:38 | سیده تکتم حسینی ...
دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۳
 

 

 

همه چیز بی ربط بود..

چهارشنبه هایی که از آن ها عبور نکردبم

باران هایی که سخت نباریدند

صخره ای که قلبت بود

و من ، گیاهی که شعور روییدن نداشت

فقط پنجره اتفاق افتاد

و بعداز ظهری که سمت امامزاده باز می شد...

 

*

شکل تنهایی خودم بودم...

 

 

+ 2:10 | سیده تکتم حسینی ...