X
تبلیغات
زنی از کوه های دوشنبه ...
زنی از کوه های دوشنبه ...
شنبه بیست و سوم فروردین 1393
....

مرا با صدایم به یاد بیاور

و اندوهت را

با خاطره ام روشن کن...




روی تو به یک صبح دل انگیـــز شبیه است

شور تو به مرغان سحرخیــــز شبیه است


جوگنــدمــی مــوی تــو در اوج جوانـــــی

انگار بهــار است و به پاییــــز شبیه است


عاشق کش بالفطره ای ، ای شوق دمادم

چشم تو از این حیث به چنگیز شبیه است


من مست مـــی حافظــم و باده ی صائب

شیراز تو از بس که به تبریــــز شبیه است..



...


+ 4:31 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه بیستم اسفند 1392
حشو..

هر که از ما سراغی بگیرد

نام آبادی ما خرابی ست...


                              "منزوی...


بنام خدا...

در ابتدا ممنونم از همه ی دوستانی که به من سر می زنند و برایم کامنت 

میگذارند و دوستانی که در پیام های خصوصی شان دوستم دارند و آنها که 

صادقانه از نفرتشان برایم می نویسند ...

و از اینکه مدتی نمی توانم به خاطر کسالتم به نظراتشان پاسخ بدهم عذر 

میخواهم .


یادم هست همین روزهای سال گذشته روزهای سختی بودند که فکر میکردم 

تمام نمی شود و من بین همان دقیقه هاوثانیه ها جا می مانم .. اما تمام شدند 

تمام آن دغدغه ها که دوستشان داشتم و رنجم میدادند..شایدعشق چیزی نباشد

 جزهمین دوست داشتن های منزوی که میتوانی در چشمهایت پنهانشان کنی .. 

در همین اشک ها و لبخندهای معمولی 

باورم نمی شود بهار آمد و رفت .. می آید و می رود ..  

وچقدر همان بهارهای کسل برایمان خاطره انگیز و دوست داشتنی میشود 

مثل دردهای کهنه ای که با آمدن دردهای تازه فراموششان میکنیم و باز هم

دلمان برای همان دردها تنگ میشود ... امسال با وجود کتاب های خوبی که 

خوانده ام .. آدم های خوبی که شناختمشان ،دوستان خوب تازه ام وسفرهای

کوتاه وخوب، سال گران و کسالت باری برایم بود،مثل همین حالاکه دلم بسیار

گرفته است ..

غم انگیزاست به خاطر آوردن آنها که تنهایت گذاشتند 

و غم انگیزتر فراموش کردن آنها که تنهایی ات را هم گرفته اند...


زیاده گویی هایم را ببخشید من هم می بخشم آنها را که آشفته ام کردند


هوای گریه در این ایستگاه سنگین است

سکوت سرد تو و بغض راه سنگین است

تو خیـــره می شوی اما مرا نمی بینی ..

نگاه می کنـــی و این نگاه سنگین است

غرور له شده ام را چـــرا نمی فهمــی ؟

برای من که زنم گریه ، گاه سنگین است 

برای من که نمی بخشی ام نمی دانــی 

چقــدر پاسخ ایـن اشتبـاه سنگیــن است 

قبــول .. قلب تو را من شکستــه ام اما ..

قبــــول کن که قبــول گنــاه سنگین است 

به روی شانه ی من کوه غصه گاهی هیچ

و گاه بار غمی قدر کاه سنگیــن است ...

نبودن تـــو ، غـــم من ، هجـــوم دلتنگـــی 

چقـــدر خلوت این ایستگاه سنگین است ..



*اگر نبودم

مرا در چیزهایی پیدا کنید

که دوستشان داشتم..

                     "زنده یاد بروسان...





+ 2:28 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه دوازدهم بهمن 1392
برف، تنها برف در من ماندگار خواهد بود
نه پرواز آتش

 روی سر ما

نه 

باغی که قرار است

ما دوباره در آن متولد شویم

به نجات ما نخواهند آمد..

هم چنان تنها، فقیر، شرافتمند

و عاشق صدای پیانو

باقی خواهیم ماند ...

                              " احمدرضا احمدی"      

                       


نشسته برف پیری روی مویت  دلم می خواست تا باران بگیرد

تنت از خستگی خرد و خمیر است  بیا تا خانه بوی نان بگیرد


بهـــــاران از تو تصویـــری ندارد   پــدر پاییـــــز تقصیـــری ندارد

نمی خواهم که در این فصل غربت دل پرمهــرت از آبان بگیرد


غریب و خسته و بی سرپناهم  سیاه است آسمان بختگاهم

برای برگ های زرد عمـــــرم   بگـــو جنگل حنــا بندان بگیــــرد


پدر اندوه در دلهــا زیاد است  سرِ راه تو مشکل ها زیاد است

بگو کی می رسد از راه آن روز  که بر ما زندگــی آسان بگیرد


خدا قوت.. نباشی خسته ای ماه  از این دنیای تاریک و پر از آه

خدای یوسف ِ افتـــاده در چاه  تقاصت را از ایــن زندان بگیرد..


خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست

حرم هست و حرم هست و حرم هست


خودت گفتی به من ، امکان ندارد  دل سادات در ایــران بگیرد


_ بختگاه: پیشانی...


*


در تاریکی 

در روشنایی 

در درز همین دیوارهای کهنه 

جایی میان شب  و روز 

هر قدر هم که گریه کنم

هیچ 

پر رنگ ترین شکل من است...


مرا دوست بدار

تنها مرا دوست بدار..

چون بارانی 

که پلک پنجره را 

خیس می کند...


**

و برای من که خودش را مرده پیدا کرد...



نـه بــــی تـــو بـــــردل زارم قــــرار مــی آید

نـه غـصـــه با دل تنــگـــــم کنــــار مــی آید

بـــرای آن که بسوزد به هــر بهانــــــه دلــم

چقـــدر خاطــــره هایــت بــه کــار مـــی آبد

چقـــدر قصـــه ی خیس از تو در نگاهـم ماند

چقــــدر گریــــه به چشمـــــان تار مـــی آید

نهـــال کوچک من خستــه ای .. بخواب آرام

دوبـاره شــاخــــه ی خشکت به بار مـی آید

دوباره شاخه ی خشکت شکوفه خواهد داد

دوبـــاره بعـــــدِ زمستــــان بهــــار مــــی آید


***

_ چقدر زیاد خوب نیستم

مرگ همیشه مردن نیست...



+ 19:22 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه دهم دی 1392

شاخه ها شرمنده اند

تیرهایی که تو را هدف گرفت

مهر ننگی شد

بر پیشانی جنگل ...


                                 " مریم حسینی "




روی تـــو از نسیــــم سحــر دلنــوازتر

گیســوی توست از شب یلـــدا درازتر


روی تو باز بــــود و در خانـــه ی تو باز

ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر


هرگــز یتیـــم های مدینــــه ندیده اند

از ذکر مهربان حســن (ع) چاره سازتر


صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین(ع)

ای از تمــام اهــل جهـــان سرفــرازتر


حتی شریک زندگـی ات دشمن تو بود

مولا کــــدام داغ از ایــن جانگــــداز تر ؟


از تیـــرها نگفتم و تابوت زخمــی ات

طاقت نداشتـــم بشود روضه باز تر...



*

....




+ 0:44 | سیده تکتم حسینی ...
جمعه بیست و دوم آذر 1392
چند هجای بی پرنده...



اما بر خورشید هم

             برف نشست.

چه بگویم به آوای دور شدن کشتی ها

که کالاشان جز آب نیست...


                                     " بیژن الهی "





در جاده ای کــه رو به خیابـــان چشــم توست

چشمی همیشه دست به دامان چشم توست


ابـــر کــــرامتـــــی تــــو و باب الحــــوائـجـــــی

دریا همیشه تشنــــه ی باران چشــــم توست


تنــــها اشــــاره کـــــن کـــه ببارد از آسمــــان

حالا که ابـــــر گوش به فرمان چشــــم توست


هرجا قدم گذاشتـــــه ام دیده ام به چشـــم

عالم حریـــــم صحن شبستان چشــم توست


سال مــــرا همیشــــــه تو تحویل می کنــــی

عید غدیـــــر و فطــــر به قربــان چشم توست


مدیـــون دست های تــو بوده تمــــام عمــــــر

دلخسته ای که یکسره مهمان چشم توست



***


بریده 

بریده 

اندوه را 

به تنهایی اش تکیه می داد...




+ 0:47 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه شانزدهم مهر 1392
تهی...


تقصیر من نبود

پاییز که از شاخه افتاد

پرت شدم

توی حیاطی جنگ زده...


در دلم موشک باران شد

شیشه ها ضرب شدند در آدم ها

آدم ها ضرب شدند در دردها

و با تکه هایی سرخ

 چکه کردند

از دیوارها

 ریختند

از نگاهم

لابه لای جیغ هایی

که جای پایشان روی مین ها درد می کرد...


مرگ فرا رسید

جوانی از پله های یخ زده سُر خورد

و ما هیزم هایمان را فروختیم

تا به قاچاقچیان آدم بدهکار نباشیم


...تاریک بود

آن قدر که هویتم

در مرزها گم شد

و آوارگی چادری شد برای تمام فصل ها


تو حتما این ها را درک می کنی

آب رفته به زندگی ام برنگشت

و جنگ جورچین آدم ها را به هم ریخت

تو در شش ماهگی جا ماندی

نفهمیدی آدم ها

بزرگتر هم می شوند


حالم خوب نیست .. 

مرگ به خواب هایم رسیده 

من افتاده ام

پاییز در خانه جان داده


حالم خوب نیست پسرم

تو حتما این ها را درک می کنی...





+ 23:36 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه دوم مهر 1392
خلوتی بی فروغ...

ما رویایی بودیم مقدس

و سایه هامان خصوصی هایی 

که در جهان پراکنده شدند...




با شرح پریشانـــی او نسبت داشت

با پنجــره های رو به رو نسبت داشت

"آن خانه سیاه است" ولی بغض فروغ

با درد سپیــد شاملــــو نسبت داشت..



شاید غـــم پنهـــان مرا کاشتــه است

انـــدوه فــــراوان مـــرا کاشتــــه است

از حــال من انگـــار خبـــر داشت فروغ

در باغچــــه دستان مرا کاشتـــه است..



از زندگـــی اش بُریـــد و پیوست به شعر

دل بست از این جهان بن بست به شعر

در گستـــره ی چشـــم فـــروغ ....آزادی

تشبیــــه پر و پرنـــده بوده است به شعر..




+ 4:29 | سیده تکتم حسینی ...
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392


خداحافظـی کردم 

با لبخندش

که لابه لای بوتــه های زندگـی می درخشید

و جایی بین همین علف ها خوابیدم...



" به خاطره ی سوخته ی شاه گل...




عروس مــی شوم امشب  عروس خانـــه ی اندوه ..

دلــــم گرفتـــه پـدر جــــان  بخـــوان ترانـــه ی اندوه 


بخـــوان صدای تـــو خوبست  بخـوان که باز برقصـــم

بخــوان زمینـــه مهیـــاست  در این زمانــــه ی اندوه


به سوز و سازِ  صدایت .. به رقص یا کــه به گریــه؟

بگـــو چگــونــه بچرخـــــم در ایـــن میانــــه ی اندوه 


غروب ساحــــل چشمت گرفتــــه نم نم بـــاران ...

نگاه تـــو پـــر ِ مـــــوج و دلـت کــــــرانـــه ی اندوه


به یــاد خاطــــره ای دور  گذاشتــــم سر خـود را

به جای دامــن مـــــادر  بـــه روی شانــه ی اندوه


دلــم گرفتـــه بخوان باز که جبـــر می بــرد امشب

مرا به خانــــه ی خان و تو را به خانـــه ی اندوه ...




+ 19:15 | سیده تکتم حسینی ...
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392
چند سطر پراکنده گی...

می خواهم...

 با پرستوها سبز شوم

با درخت ها پرواز کنم

با آسمان بچرخم و بچرخم و بچرخم...

با آسمانی که تویی

تویی که با من سرگیجه گرفته ای

حالا فرقی نمی کند

آسمان بر کلماتم بچرخد یا برعکس...

باید پیراهنی شوم

       نیلی

 بر تن ابرها

یا ابری سرخ

     تکه تکه 

در سینه ی دریا...


دریا

 آسمان وسیعی ست ...

که می توان پرواز کردن را در آن آموخت




+ 2:10 | سیده تکتم حسینی ...
جمعه یازدهم مرداد 1392
آوخ که چو روزگار برگشت ..


کوشیدم 

تا بکوشم که

هنگامی که ناچارم به کار کردن

به کارم فکر کنم 

نه به تو

و چه خوشبختم من

که کوششم

بی نتیجه ماند...


                          "اریش فرید/شاعر اتریشی"




هم رفتــــه است از دلــــم و هم نمـــی رود

یعنــــی که عشــق از ســـر آدم نمـــی رود


افتـــــــاد اتفــاقـــی و حالا به سادگـــــــی 

این حس گنگ مانــــده ی مبهم نمـــی رود


ماننـد سایه ای که رهایـــــم نمی کنــــد...

از فکـــــــرم آن خیـال مجســــم نمـــی رود


از من گذشت چشم سیاهی که لحظه ای

از خاطـرات بخت سیـــاهــــــم نمــــی رود


او رفت و جـــــای او غــــم او ماندگـار شد

شادم ولی ، که از دلم این غـم نمی رود...




+ 4:33 | سیده تکتم حسینی ...