زنی از کوه های دوشنبه ...
شنبه بیست و پنجم مرداد 1393
مرا باصدایم به خاطر بیاور...
 

از چشــــم تو سرشار شدم ای غــــم پر شور

تا سرزده آمــــد بــــه دلـــــم خاطـــره ای دور

 

دو پولک براق دو مخمــــــل شب غمگیـــــــن

دو مست غزل ساز دو میخانه ی مستــــــور..

 

تو سیب ، تو گندم ، تو گناهی اگر ای عشق

من دست پر از خواهشم ای جذبه ی مغرور

 

تو مــــاه به رقص آمـــده در آینــــــه ی حوض ..

من چشــــم به شور آمده با گریه ی ماهــــــور

 

بگــــذار که سر مست خیالات تـــو باشــــــــم

با یاد لب توست که شیریـــــن شده انگــــــــور

 

تقدیـــــر چنیــــن است بــــه مقصد نرسیــــدن

من شام بدخشانـــــــم و تو صبــــح نشابـــــور...

 

 

بهار زرد بود

درخت ها را درو کردند

آدم ها و لبخند ها را ..

زمین ادامه ی اسب هایی ست

که در اسطبل می میرند ..

 

 

" سیده تکتم حسینی...

 

- همین روزها به پنجره ی همه ی دوستان عزیز سر می زنم نبودن هامو ببخشید...

 

 

+ 0:38 | سیده تکتم حسینی ...
دوشنبه شانزدهم تیر 1393
 

 

 

همه چیز بی ربط بود..

چهارشنبه هایی که از آن ها عبور نکردبم

باران هایی که سخت نباریدند

صخره ای که قلبت بود

و من ، گیاهی که شعور روییدن نداشت

فقط پنجره اتفاق افتاد

و بعداز ظهری که سمت امامزاده باز می شد...

 

*

شکل تنهایی خودم بودم...

 

 

+ 2:10 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393
هزارساله که رفتی..
 

 

 

مرگ زود تر از موعود

نارس و گنگ به ما سلام گفت...

 

                          " احمدرضا احمدی...

 

همین کــه مـــوی سیاه تو شد رها در باد..

چه بی بهانه شکستم چه بی صدا در باد..

شکست بغض من وُ چشم های مضطربـــم

گــریـسـت عطـــــر پــراکنــــده ی تو را درباد

غروب بـــود کــــه رفتــــی و باد مـــــی آمــد

چــــه گریـــه ها که نکردم غــروب ها در باد..

به سمت باغِ خـــزان دیــده برنمــــی گــــردد

شکوفـــه ای که شد از شاخـه ها جدا در باد

میــــان داغ تــــو و اشــــک و آه حیـــرانـــــم

در آتـش است دلـــــم یـــا در آب یـــا در باد...

 

 

 

 

+ 1:4 | سیده تکتم حسینی ...
جمعه دوم خرداد 1393
فکر کن هنوز زنده ام...
 

 

به خاطر تو بود

که انارها

طعم داشتند

و سمبوسه های دهنی در عصر انقلاب..

درخت ها با تو سبز می شدند

آبی ها با تو آبی..

اصلن به خاطر تو بود که زمستان متولد شدم

به خاطر تو بود که برف ها را دوست داشتم

به خاطر تو کوه ها در بهمن

شکوه بیشتری دارند..

فقط به خاطر تو بود

که چتر از زندگی ام حذف شد و باران آمد

..

قبول

من مادر خوب پروانه ها نبودم

سنگها را نفهمیدم

و از پشه خاطره ی خوبی ندارم

حالا چه فرقی دارد

که هوا ابری باشد

یا باد در پرده ها برقصد..

چه فرقی دارد

زنی سرما خورده باشم

یا غذایی سوخته در آشپرخانه ای دلگیر...

 

 

 

+ 1:0 | سیده تکتم حسینی ...
چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393
...
 

هیچ صدایی نمی آید

نشنیدی بادها مرده اند؟

 

 

از من تلخ چرا شهد و عسل میخواهـی

تو چه از این زن زانو به بغل میخواهــی

 

من که غارت زده ی هند نگاهت هستم

از من خاک  نشین تاج محل میخواهــی

 

مشتری نیستــی و راهــی سیاراتـــی

از زمین خورده ترین ماه زحل میخواهــــی

 

در قصاید سخــن هجر به پایان نرسیـــد

پس تو امروز چه از جان غزل میخواهی ...؟

 

*

حتمن روزی می آید که روز باشد..

 

 

+ 2:7 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه بیست و سوم فروردین 1393
....

مرا با صدایم به یاد بیاور

و اندوهت را

با خاطره ام روشن کن...




روی تو به یک صبح دل انگیـــز شبیه است

شور تو به مرغان سحرخیــــز شبیه است


جوگنــدمــی مــوی تــو در اوج جوانـــــی

انگار بهــار است و به پاییــــز شبیه است


عاشق کش بالفطره ای ، ای شوق دمادم

چشم تو از این حیث به چنگیز شبیه است


من مست مـــی حافظــم و باده ی صائب

شیراز تو از بس که به تبریــــز شبیه است..



...


+ 4:31 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه بیستم اسفند 1392
حشو..

هر که از ما سراغی بگیرد

نام آبادی ما خرابی ست...


                              "منزوی...


بنام خدا...

در ابتدا ممنونم از همه ی دوستانی که به من سر می زنند و برایم کامنت 

میگذارند و دوستانی که در پیام های خصوصی شان دوستم دارند و آنها که 

صادقانه از نفرتشان برایم می نویسند ...

و از اینکه مدتی نمی توانم به خاطر کسالتم به نظراتشان پاسخ بدهم عذر 

میخواهم .


یادم هست همین روزهای سال گذشته روزهای سختی بودند که فکر میکردم 

تمام نمی شود و من بین همان دقیقه هاوثانیه ها جا می مانم .. اما تمام شدند 

تمام آن دغدغه ها که دوستشان داشتم و رنجم میدادند..شایدعشق چیزی نباشد

 جزهمین دوست داشتن های منزوی که میتوانی در چشمهایت پنهانشان کنی .. 

در همین اشک ها و لبخندهای معمولی 

باورم نمی شود بهار آمد و رفت .. می آید و می رود ..  

وچقدر همان بهارهای کسل برایمان خاطره انگیز و دوست داشتنی میشود 

مثل دردهای کهنه ای که با آمدن دردهای تازه فراموششان میکنیم و باز هم

دلمان برای همان دردها تنگ میشود ... امسال با وجود کتاب های خوبی که 

خوانده ام .. آدم های خوبی که شناختمشان ،دوستان خوب تازه ام وسفرهای

کوتاه وخوب، سال گران و کسالت باری برایم بود،مثل همین حالاکه دلم بسیار

گرفته است ..

غم انگیزاست به خاطر آوردن آنها که تنهایت گذاشتند 

و غم انگیزتر فراموش کردن آنها که تنهایی ات را هم گرفته اند...


زیاده گویی هایم را ببخشید من هم می بخشم آنها را که آشفته ام کردند


هوای گریه در این ایستگاه سنگین است

سکوت سرد تو و بغض راه سنگین است

تو خیـــره می شوی اما مرا نمی بینی ..

نگاه می کنـــی و این نگاه سنگین است

غرور له شده ام را چـــرا نمی فهمــی ؟

برای من که زنم گریه ، گاه سنگین است 

برای من که نمی بخشی ام نمی دانــی 

چقــدر پاسخ ایـن اشتبـاه سنگیــن است 

قبــول .. قلب تو را من شکستــه ام اما ..

قبــــول کن که قبــول گنــاه سنگین است 

به روی شانه ی من کوه غصه گاهی هیچ

و گاه بار غمی قدر کاه سنگیــن است ...

نبودن تـــو ، غـــم من ، هجـــوم دلتنگـــی 

چقـــدر خلوت این ایستگاه سنگین است ..



*اگر نبودم

مرا در چیزهایی پیدا کنید

که دوستشان داشتم..

                     "زنده یاد بروسان...





+ 2:28 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه دوازدهم بهمن 1392
برف، تنها برف در من ماندگار خواهد بود
نه پرواز آتش

 روی سر ما

نه 

باغی که قرار است

ما دوباره در آن متولد شویم

به نجات ما نخواهند آمد..

هم چنان تنها، فقیر، شرافتمند

و عاشق صدای پیانو

باقی خواهیم ماند ...

                              " احمدرضا احمدی"      

                       


نشسته برف پیری روی مویت  دلم می خواست تا باران بگیرد

تنت از خستگی خرد و خمیر است  بیا تا خانه بوی نان بگیرد


بهـــــاران از تو تصویـــری ندارد   پــدر پاییـــــز تقصیـــری ندارد

نمی خواهم که در این فصل غربت دل پرمهــرت از آبان بگیرد


غریب و خسته و بی سرپناهم  سیاه است آسمان بختگاهم

برای برگ های زرد عمـــــرم   بگـــو جنگل حنــا بندان بگیــــرد


پدر اندوه در دلهــا زیاد است  سرِ راه تو مشکل ها زیاد است

بگو کی می رسد از راه آن روز  که بر ما زندگــی آسان بگیرد


خدا قوت.. نباشی خسته ای ماه  از این دنیای تاریک و پر از آه

خدای یوسف ِ افتـــاده در چاه  تقاصت را از ایــن زندان بگیرد..


خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست

حرم هست و حرم هست و حرم هست


خودت گفتی به من ، امکان ندارد  دل سادات در ایــران بگیرد


_ بختگاه: پیشانی...


*


در تاریکی 

در روشنایی 

در درز همین دیوارهای کهنه 

جایی میان شب  و روز 

هر قدر هم که گریه کنم

هیچ 

پر رنگ ترین شکل من است...


مرا دوست بدار

تنها مرا دوست بدار..

چون بارانی 

که پلک پنجره را 

خیس می کند...


**

و برای من که خودش را مرده پیدا کرد...



نـه بــــی تـــو بـــــردل زارم قــــرار مــی آید

نـه غـصـــه با دل تنــگـــــم کنــــار مــی آید

بـــرای آن که بسوزد به هــر بهانــــــه دلــم

چقـــدر خاطــــره هایــت بــه کــار مـــی آبد

چقـــدر قصـــه ی خیس از تو در نگاهـم ماند

چقــــدر گریــــه به چشمـــــان تار مـــی آید

نهـــال کوچک من خستــه ای .. بخواب آرام

دوبـاره شــاخــــه ی خشکت به بار مـی آید

دوباره شاخه ی خشکت شکوفه خواهد داد

دوبـــاره بعـــــدِ زمستــــان بهــــار مــــی آید


***

_ چقدر زیاد خوب نیستم

مرگ همیشه مردن نیست...



+ 19:22 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه دهم دی 1392

شاخه ها شرمنده اند

تیرهایی که تو را هدف گرفت

مهر ننگی شد

بر پیشانی جنگل ...


                                 " مریم حسینی "




روی تـــو از نسیــــم سحــر دلنــوازتر

گیســوی توست از شب یلـــدا درازتر


روی تو باز بــــود و در خانـــه ی تو باز

ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر


هرگــز یتیـــم های مدینــــه ندیده اند

از ذکر مهربان حســن (ع) چاره سازتر


صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین(ع)

ای از تمــام اهــل جهـــان سرفــرازتر


حتی شریک زندگـی ات دشمن تو بود

مولا کــــدام داغ از ایــن جانگــــداز تر ؟


از تیـــرها نگفتم و تابوت زخمــی ات

طاقت نداشتـــم بشود روضه باز تر...



*

....




+ 0:44 | سیده تکتم حسینی ...
جمعه بیست و دوم آذر 1392
چند هجای بی پرنده...



اما بر خورشید هم

             برف نشست.

چه بگویم به آوای دور شدن کشتی ها

که کالاشان جز آب نیست...


                                     " بیژن الهی "





در جاده ای کــه رو به خیابـــان چشــم توست

چشمی همیشه دست به دامان چشم توست


ابـــر کــــرامتـــــی تــــو و باب الحــــوائـجـــــی

دریا همیشه تشنــــه ی باران چشــــم توست


تنــــها اشــــاره کـــــن کـــه ببارد از آسمــــان

حالا که ابـــــر گوش به فرمان چشــــم توست


هرجا قدم گذاشتـــــه ام دیده ام به چشـــم

عالم حریـــــم صحن شبستان چشــم توست


سال مــــرا همیشــــــه تو تحویل می کنــــی

عید غدیـــــر و فطــــر به قربــان چشم توست


مدیـــون دست های تــو بوده تمــــام عمــــــر

دلخسته ای که یکسره مهمان چشم توست



***


بریده 

بریده 

اندوه را 

به تنهایی اش تکیه می داد...




+ 0:47 | سیده تکتم حسینی ...