زنی از کوه های دوشنبه ...
چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳
...
 

بـي نگاهت .. بـي نگاهت مرده بودم بارها..

اي كه چشمانت گره وا مي كنــد از كارها

 

مهر تو جاري شده در سينــه ي دريا و رود

دور دستاس تو مــي چرخند گندمــزارها ..

 

باز هم چيزي به جز نان و نمك در خانه نيست

با تو شيريـــن است اما سفـــره ي افطارها..

 

باغ غمگين است، لبخندي بزن تا بشكفند

ياس ها .. آلاله ها.. گل پونه ها.. گل نارها

 

برگ هاي نازكت را مرهمي جز زخم نيست

دورت اي گل ، سر بر آوردند از بس خارها...

 

بعد تو دارد مدينــه غربتـــي بي حد و مرز

خانه هاي شهر.. درها .. كوچه ها.. ديوارها..

 

نخل هاي بي شماري نيمه شب ها ديده اند

سر به چاه درد برده كـــــوه صبري ، بارها ...

 

 

"سيده تكتم حسيني...

 

 

 

غم....

 

 

+ 18:43 | سیده تکتم حسینی ...
دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳
 

جز پیرهن رنج چه برتن دارد؟ 

چشمی که مدام خواب رفتن دارد 

ای مرگ فقط دست سفیدت فهمید 

ترسی که دلم از شش بهمن دارد... 

 

"تولدت مبارک خودم...

 

 

 

+ 2:34 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳
مهتاب در آینه ها...
 

 

به آسمان نگاه کردیم

آنگاه که نشانه ها روی زمین بودند

با چلچراغ هایی

که چهارده بار به زمین جهت می بخشیدند !

پس هرجا که روشنایی لبخند می زند

آرامش ادامه ی امن آدمی ست..

 

 

 

تصویــــر مهتــــاب و شب و آیینه بندان..

امشب صفـــای دیگـــری دارد شبستان

 

گلدسته ها و آسمان سورمــــه ای رنگ

نقش و نگار کاشــــی و گلـهـــای ایــوان

 

شهر از هیـاهــــوها پر امـا با حضـــورت

آرامـــــش بـــــــاغ ارم دارد خیــــابــــان

 

جایی به غیر از خانه ی امن شما نیست

چتـــــر امانـــــی ، بر سر ما بــی پناهان

 

در ساحــــل آرامشت پهلـــــو گرفتنـــد..

دل های طوفـــان دیده ی جمعـی پریشان

::

گنبـــد .. کبوتـــــر .. اشتیاق روشن ابـــر..

حس زیارتنــامــــه خوانــــــدن زیــر بــاران

 

قلبـم هوایـی می شود پـــر می کشــد باز

با شوق معصومانـــه ای سمت خراســـان...

 

 

+

دهه ی کرامت رو به همه ی دوستان عزیز تبریک می گم

و می دونم که واژه هام برای سرودن خیلی کمند اما امیدوارم .....

 

++

 

و  برای تو و پرستوها...

 

 

فقر آدم را مهربانی عبوس می کند

از خودگدشته ای خودخواه...

تو کدام خودت بودی

که آوارگی سفره ات را جمع کرد

و غربت برایت زنی غمگین شد

 

دانه که می پاشیدی

بعد از ظهرها

برای گنجشک ها

چین ابروهات

به دستهای پدر سفر می کرد

به سرزمینی که در دلت آوار شده بود

و پرندگانی که زندگی را

از جایی به جای دیگر می بردند...

گاهی هم لبخندت

دانه می ریخت

برای رویاهایی

که سالهاست سفره هایشان کوچ کرده اند

گاهی هم نه...

 

 +++

جهان رنگ چه دارد به جر غبار فسردن...

                                              "بیدل

 

 

+ 2:20 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۳
مرا باصدایم به خاطر بیاور...
 

از چشــــم تو سرشار شدم ای غــــم پر شور

تا سرزده آمــــد بــــه دلـــــم خاطـــره ای دور

 

دو پولک براق دو مخمــــــل شب غمگیـــــــن

دو مست غزل ساز دو میخانه ی مستــــــور..

 

تو سیب ، تو گندم ، تو گناهی اگر ای عشق

من دست پر از خواهشم ای جذبه ی مغرور

 

تو مــــاه به رقص آمـــده در آینــــــه ی حوض ..

من چشــــم به شور آمده با گریه ی ماهــــــور

 

بگــــذار که سر مست خیالات تـــو باشــــــــم

با یاد لب توست که شیریـــــن شده انگــــــــور

 

تقدیـــــر چنیــــن است بــــه مقصد نرسیــــدن

من شام بدخشانـــــــم و تو صبــــح نشابـــــور...

 

 

بهار زرد بود

درخت ها را درو کردند

آدم ها و لبخند ها را ..

زمین ادامه ی اسب هایی ست

که در اسطبل می میرند ..

 

 

" سیده تکتم حسینی...

 

- همین روزها به پنجره ی همه ی دوستان عزیز سر می زنم نبودن هامو ببخشید...

 

 

+ 0:38 | سیده تکتم حسینی ...
دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۳
 

 

 

همه چیز بی ربط بود..

چهارشنبه هایی که از آن ها عبور نکردبم

باران هایی که سخت نباریدند

صخره ای که قلبت بود

و من ، گیاهی که شعور روییدن نداشت

فقط پنجره اتفاق افتاد

و بعداز ظهری که سمت امامزاده باز می شد...

 

*

شکل تنهایی خودم بودم...

 

 

+ 2:10 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۳
هزارساله که رفتی..
 

 

 

مرگ زود تر از موعود

نارس و گنگ به ما سلام گفت...

 

                          " احمدرضا احمدی...

 

همین کــه مـــوی سیاه تو شد رها در باد..

چه بی بهانه شکستم چه بی صدا در باد..

شکست بغض من وُ چشم های مضطربـــم

گــریـسـت عطـــــر پــراکنــــده ی تو را درباد

غروب بـــود کــــه رفتــــی و باد مـــــی آمــد

چــــه گریـــه ها که نکردم غــروب ها در باد..

به سمت باغِ خـــزان دیــده برنمــــی گــــردد

شکوفـــه ای که شد از شاخـه ها جدا در باد

میــــان داغ تــــو و اشــــک و آه حیـــرانـــــم

در آتـش است دلـــــم یـــا در آب یـــا در باد...

 

 

 

 

+ 1:4 | سیده تکتم حسینی ...
جمعه دوم خرداد ۱۳۹۳
فکر کن هنوز زنده ام...
 

 

به خاطر تو بود

که انارها

طعم داشتند

و سمبوسه های دهنی در عصر انقلاب..

درخت ها با تو سبز می شدند

آبی ها با تو آبی..

اصلن به خاطر تو بود که زمستان متولد شدم

به خاطر تو بود که برف ها را دوست داشتم

به خاطر تو کوه ها در بهمن

شکوه بیشتری دارند..

فقط به خاطر تو بود

که چتر از زندگی ام حذف شد و باران آمد

..

قبول

من مادر خوب پروانه ها نبودم

سنگها را نفهمیدم

و از پشه خاطره ی خوبی ندارم

حالا چه فرقی دارد

که هوا ابری باشد

یا باد در پرده ها برقصد..

چه فرقی دارد

زنی سرما خورده باشم

یا غذایی سوخته در آشپرخانه ای دلگیر...

 

 

 

+ 1:0 | سیده تکتم حسینی ...
چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۳
...
 

هیچ صدایی نمی آید

نشنیدی بادها مرده اند؟

 

 

از من تلخ چرا شهد و عسل میخواهـی

تو چه از این زن زانو به بغل میخواهــی

 

من که غارت زده ی هند نگاهت هستم

از من خاک  نشین تاج محل میخواهــی

 

مشتری نیستــی و راهــی سیاراتـــی

از زمین خورده ترین ماه زحل میخواهــــی

 

در قصاید سخــن هجر به پایان نرسیـــد

پس تو امروز چه از جان غزل میخواهی ...؟

 

*

حتمن روزی می آید که روز باشد..

 

 

+ 2:7 | سیده تکتم حسینی ...
شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۳
....

مرا با صدایم به یاد بیاور

و اندوهت را

با خاطره ام روشن کن...




روی تو به یک صبح دل انگیـــز شبیه است

شور تو به مرغان سحرخیــــز شبیه است


جوگنــدمــی مــوی تــو در اوج جوانـــــی

انگار بهــار است و به پاییــــز شبیه است


عاشق کش بالفطره ای ، ای شوق دمادم

چشم تو از این حیث به چنگیز شبیه است


من مست مـــی حافظــم و باده ی صائب

شیراز تو از بس که به تبریــــز شبیه است..



...


+ 4:31 | سیده تکتم حسینی ...
سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۲
حشو..

هر که از ما سراغی بگیرد

نام آبادی ما خرابی ست...


                              "منزوی...


بنام خدا...

در ابتدا ممنونم از همه ی دوستانی که به من سر می زنند و برایم کامنت 

میگذارند و دوستانی که در پیام های خصوصی شان دوستم دارند و آنها که 

صادقانه از نفرتشان برایم می نویسند ...

و از اینکه مدتی نمی توانم به خاطر کسالتم به نظراتشان پاسخ بدهم عذر 

میخواهم .


یادم هست همین روزهای سال گذشته روزهای سختی بودند که فکر میکردم 

تمام نمی شود و من بین همان دقیقه هاوثانیه ها جا می مانم .. اما تمام شدند 

تمام آن دغدغه ها که دوستشان داشتم و رنجم میدادند..شایدعشق چیزی نباشد

 جزهمین دوست داشتن های منزوی که میتوانی در چشمهایت پنهانشان کنی .. 

در همین اشک ها و لبخندهای معمولی 

باورم نمی شود بهار آمد و رفت .. می آید و می رود ..  

وچقدر همان بهارهای کسل برایمان خاطره انگیز و دوست داشتنی میشود 

مثل دردهای کهنه ای که با آمدن دردهای تازه فراموششان میکنیم و باز هم

دلمان برای همان دردها تنگ میشود ... امسال با وجود کتاب های خوبی که 

خوانده ام .. آدم های خوبی که شناختمشان ،دوستان خوب تازه ام وسفرهای

کوتاه وخوب، سال گران و کسالت باری برایم بود،مثل همین حالاکه دلم بسیار

گرفته است ..

غم انگیزاست به خاطر آوردن آنها که تنهایت گذاشتند 

و غم انگیزتر فراموش کردن آنها که تنهایی ات را هم گرفته اند...


زیاده گویی هایم را ببخشید من هم می بخشم آنها را که آشفته ام کردند


هوای گریه در این ایستگاه سنگین است

سکوت سرد تو و بغض راه سنگین است

تو خیـــره می شوی اما مرا نمی بینی ..

نگاه می کنـــی و این نگاه سنگین است

غرور له شده ام را چـــرا نمی فهمــی ؟

برای من که زنم گریه ، گاه سنگین است 

برای من که نمی بخشی ام نمی دانــی 

چقــدر پاسخ ایـن اشتبـاه سنگیــن است 

قبــول .. قلب تو را من شکستــه ام اما ..

قبــــول کن که قبــول گنــاه سنگین است 

به روی شانه ی من کوه غصه گاهی هیچ

و گاه بار غمی قدر کاه سنگیــن است ...

نبودن تـــو ، غـــم من ، هجـــوم دلتنگـــی 

چقـــدر خلوت این ایستگاه سنگین است ..



*اگر نبودم

مرا در چیزهایی پیدا کنید

که دوستشان داشتم..

                     "زنده یاد بروسان...





+ 2:28 | سیده تکتم حسینی ...